Hamid Pourbahrami Logo

حمید پوربهرامی

در سال ۱۳۳۵ در شهر صنعتی آبادان از شهرهای جنوبی ایران به دنیا آمدم. شهری که ساکنینش را به دیدن هر روزه تندیس های عظیم و زیبایی دعوت می کرد که در دل خود جای داده و نامش را پالایشگاه گذاشته بود. گاومیش های تنومند و زیبای شهرم با انتشار سیاهی شان بر پهنه بوم هایم مجال تعمق در تخیلاتم را به من دادند و گذشته ام را به اکنونم پیوند زدند تا سوار بر گرده شان در افق ها سفر کنم. حرکت این حجم های سیاه در فضای برهوت جنوب همیشه برایم زیبا بوده و در طول جنگ با عراق وقتی این شناگران "اروند" و "بهمنشیر" مجبور به ترک آبادان شدند احساس کردم برکت از شهرم رخت بربسته که همین گونه هم شد و آبادان دیگر آباد نشد.

و حال گاومیش های مغرور من، گاومیش های غریب و اندوه زده ای هستند که از سرزمینشان دور  افتاده اند.

ترک دیار، آنهم به اجبار، همواره بر دلم سنگینی می کند و زیبایی های شهرم را در خاطراتم جستجو می کنم چون دیگر واقعیت بیرونی ندارند و هرچه هست خاطره است و خیال.

آدمهایی که گویی "وداع" سرنوشت محتومشان بوده است و روزی دیارشان را به اختیار و در پی یافتن کار ترک کرده و به آبادان آماده بودند و روزی دیگر به اجبار آبادان آباد شده شان را با سنگرهایش به جوانانشان سپردند و رفتند، هنوز از پس سالیان با ذهن من همنشینند.

آنها غربتی موقت را اندیشیده بودند غافل از  اینکه غربتی جاودان دامنگیرشان است و حال دیگر در شهر خودشان نیز غریبند.